Plan-3


اختصاصی اندیشه کیمیا؛ افغانستان در آینده به بهشت امن داعش مبدل نخواهد شد


مقدمه
در ماه های گذشته گزارش های رسانه های مختلف حاکی از آزادسازی بخش های وسیعی از عراق و سوریه از عناصر داعش پخش شد. اکنون با گذشت بیش از 6 سال از تصرف قسمت های اعظم خاک سوریه و عراق با تلاش های کشورهای مختلف و همکاری در عرصه های نظامی-امنیتی پاکسازی این مناطق از اعضای گروه های تندرو ها صورت گرفت. طی این عملیات های نظامی بسیاری از اعضای این گروه ها یا کشته شدند یا به کشورهای دیگری گریختند. اما چنین فرایندی خود نگرانی های مخصوص به خود را در اذهان عموم بر انگیخت. در کشور افغانستان پس از تهاجم 1979 شوروی همواره در جنگ بوده است و به باور برخی پتانسیل مبدل شدن به پایگاه جدید داعش را دارد، چرا که بیش از 20 گروه تروریستی در خاک این کشور فعال هستند و بسیاری از آنان را اتباع کشورهای همسایه افغانستان تشکیل داده و ناامنی گسترده در این کشور سبب خطور  چنین فرضیاتی می‌شود. اما آنچه در این رابطه بیشتر مورد بررسی قرار می‌گیرد یک روی سکه است و روی دیگر سکه نیاز به بررسی دارد. دولت وحدت ملی افغانستان سیاست خارجی و داخلی خود را متمرکز ساخته تا این کشور کانون رقابت قدرت های خارجی نباشد. رهبران سیاسی افغان استفاده از ظرفیت‌های ابرقدرت‌ها را در اولویت قرار داده و خواهان تبدیل افغانستان به کانون همکاری قدرت ها هستند  نه کانون درگیری و رقابت . در این راستا همگرایی منطقه ای را در ابعاد نظامی، امنیتی و اقتصادی به عنوان الگوی عملی انتخاب کرده اند. بنابراین ضروری است در کنار عواملی که افغانستان را مستعد تبدیل شدن به پایگاه جدید داعش می ساز عامل بازدارنده این فرایند نیز بررسی شود.  

1)    استراتژی دولت ترامپ در افغانستان
در زمان روی کار آمدن دونالد ترامپ حدود 11 هزار نیروی نظامی آمریکایی در افغانستان حضور داشتند و به گزارش برخی رسانه های آمریکایی نزدیک به 4 هزار نیروی دیگر به افغانستان اعزام شده اند.
دونالد ترامپ در راهبرد حمایت از دولت افغانستان خواهان تقویت نیروهای امنیتی نظامی است.  در این راستا دولت ترامپ به پشتیبانی، مدرن‌سازی و تجهیز نیروهای امنیتی افغان ادامه خواهد داد.
باور ترامپ بر این است که هرقدر نیروهای دولتی افغانستان قوی تر باشند وظایف آمریکا سبک تر خواهد بود.
آمریکا در این راهبرد به شدت به حضور گروه های تروریستی چون طالبان و... در پاکستان و استفاده از خاک پاکستان  جهت سکونت گروههای تروریستی معترض است. پاکستان با وجود کمک های مالی آمریکا همواره محیط امنی برای گروه های توریستی مختلف بوده است.
ترامپ در سخنرانی  خود به نکته مهمی اشاره کرد، وی از احتمال حضور برخی نیروهای طالبان در نظام سیاسی افغانستان در آینده صحبت کرد.
راهبرد جدید آمریکا در افغانستان، پایان حضور آمریکا در این کشور را به زمانی نامشخص موکول میکند. ترامپ پیش از این خواستار خروج نیروی های نظامی کشورش از افغانستان بود اما مشاورین نظامی وی را متقاعد کردند که شرایط افغانستان آنگونه نیست تا بتوان آن را ترک کرد زیرا بلافاصله خلا توسط گروه های تروریستی پر خواهد شد.
در سخنان رئیس جمهور آمریکا امکان مذاکره با طالبان رد شد اما از احتمال کم حضور آنان در آینده سپهر سیاسی افغانستان سخن رانده شد. سیاست آمریکا در افغانستان مبارزه با گروه‌های شورشی، فشار بر پاکستان به منظور  سرکوب و مذاکره با طالبان بوده است. در این اهداف به وضوح بین طالبان و دیگر گروه‌های مسلح تفاوت قائل شده است و از احتمال مذاکره و حضور طالبان در آینده سیاسی افغانستان صحبت شده است.
این موارد، ابعاد ایجابی راهبرد بوده اند اما یک بعد سلبی نهفته وجود دارد؛ جلوگیری از قدرتیابی داعش در افغانستان است. داعش و طالبان دو گروه با دو قرائت متفاوت از اسلام و دو ایدئولوژی متفاوت هستند که درگیری های خونینی در شهرستان  «قوش تپه» ولایت جوزجان، در منطقۀ اختر ولایت زابل و ولایت سرپل در افغانستان داشته اند. طالبان به لطف وجود برخی رهبران و نیروهای پراگماتیک در این گروه به رسمیت شناخته شده است. تقریبا اکثر بازیگران بین المللی در افغانستان به نوعی سعی در تعامل یا حداقل برقراری تماس با طالبان داشته اند حال آنکه حضور و قدرت نمایی داعش در خاک افغانستان حامی بین المللی نداشته و قدرتهای خارجی بالاتفاق مخالف سرسخت آن هستند.
می توان گفت با اتخاذ چنین راهبردی از جانب آمریکا، عرصه را برای حضور داعش در افغانستان بسیار تنگ خواهد کرد چرا که تصمیمات ایالات متحده به عنوان بزرگترین نیروی خارجی در این کشور  تعیین کننده است.


2)    ایران وروسیه و کمک به طالبان به منظور رقابت با داعش
مسکو و تهران نیز مصمم بر استفاده از طالبان به عنوان ابزار جلوگیری از قدرت‌یابی داعش در افغانستان هستند.
در سال های اخیر، روز به روز بر فعالیت‌ها و تاثیر گذاری روسیه در منطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی افزوده شده که هدف آن کسب منافع اقتصادی و سیاسی و تحکیم موقعیت روسیه به عنوان کنشگر فعال و تعیین کننده در مناقشات منطقه بوده است. برقراری ارتباط با طالبان و حتی به قولی تجهیز نظامی این گروه از مهمترین اقدامات بوده است و هدف آن چیزی بیش از تضمین ثبات افغانستان است. همچنین روسیه به دنبال افزایش نفوذ به عنوان بازیگر منطقه ای است تا بر پرستیژ بین المللی خود به عنوان یک ابر قدرت  در جهان بیفزاید.
روسیه با طیف وسیعی از فعالانی همکاری می کند که برخی از آنها با دولت کابل مستقیما رقابت می کنند. گروه طالبان نیز از این قاعده مستثنی نیست. رهبران کرملین مدعی هستند وجود کانال ارتباطی با طالبان ضروری است چرا که آنها یک دشمن مشترکی به نام داعش دارند. در سال 2015، ضمیر کابلوف نماینده خاص رئیس جمهور فدراسیون روسیه در امور افغانستان اظهار کرده بود که شکست داعش «فصل مشترک» منافع روسیه و طالبان است.
در یک دهه گذشته مواضع مسکو در مورد طالبان تغییرات نسبی رخ داده و کرملین میان طالبان افغانستانی با طالبان پاکستانی، القاعده و داعش تمایز قائل شده است. در این رویکرد، برای طالبان میانه‌رو کارکردهایی چون مقابله با ناتو و امریکا و به‌ویژه علیه قدرت‌یابی داعش در افغانستان در نظر گرفته می‌شود. در این راستا با میانجی‌گری تاجیکستان تماس‌هایی میان روسیه و طالبان «میانه‌رو» برقرار شده است.
دولت روسیه در همکاری با بازیگران غیر دولتی از  آزادی عمل ونفوذ زیادی برخوردار است، و از ایدئولوژی یا الگوی خاصی نیزپیروی نکرده است.
این سطح از عملگرایی به روسیه امکان داده است تا با طالبان همکاری کند. به باور رهبران کرملین طالبان برای کسب قدرت در افغانستان متمرکز شده وخطری برای خارج از مرزهای افغانستان ندارد. این دیدگاه در تضاد با نگرش روسیه در قبال داعش است که عناصر آن در افغانستان و پاکستان فعالیت می کنند و مسکو آنها را گروهی فراملی و خطری برای آسیای مرکزی و روسیه قلمداد می کند از حیث ایدولوژیک با داعش بسیار متفاوت است. از نگاه طالبان، داعش رقیبی است که نه تنها  منابع مالی اش را به نفع خود مصادره می‌کند. برخلاف طالبان، گروه داعش خود را محدود به گستره جغرافیایی خاصی نمی‌داند در صدد تشکیل خلافت بدون در نظر گرفتن مرزهای جغرافیایی است ودر ایده و عمل بسیار خشونت طلب هستند.  بنابراین ارتباط و پشتیبانی از طالبان نه تنها خطری را متوجه مسکو نمی‌سازد بلکه میتواند ضامن امنیت روس ها نیز باشد.
ایران نیز به عنوان متحد روسیه حمایت خود را از طالبان تقویت کرده و روابط محدودی برقرار کرده است. در نگاه اول، این موضوع، با توجه به هویت ضدشیعی گروه طالبان، شاید کمی غیرقابل باور به نظر برسد، اما چنانچه با رویکردی واقعگرایانه به قضایا بنگریم، تهران دلایل قابل بحثی برای تغییر مواضع خود دارد. برای مثال پشتیبانی محدود از طالبان، در ممانعت از تجمع عناصر داعش و قدرت‌گیری این گروه کمک بسزایی خواهد کرد و حتی به عنوان اهرم فشاری در مقابل آمریکا نیز قابل استفاده خواهد بود، تهران و مسکو هر دو بر سر این موضوع متفق هستند.
این حمایت ضمنی از دو جهت برای ایران حائز اهمیت است. اولا نفوذ و حضور چنین گروه هایی در افغانستان توازن قدرت را برهم زده و ثانیا ایران هم کشوری است با اکثریت شیعه که گسترش این گروه ها علی الخصوص در همسایگی تهدید جدی امنیت ملی ایران محسوب می‌شود. ملا محمد نورزی، (از اعضای سابق طالبان که به داعش پیوسته) در اظهار نظری میگوید که «ایران دشمن شماره یک ما است و اگر ابوبکر البغدادی (خلیفه خودخوانده داعش) فرمان بدهد، ما به سمت ایران خواهیم رفت». چنین اظهار نظری نشان دهنده پتانسیل تهدیدزای داعش در افغانستان  برای ایران است.
لذا از آنجا که حفظ خود و امنیت هدف غایی هر دولتی است، چنین نقاط اشتراکی شرایط ایجاد روابط محدودی بین دولت ایران و گروه طالبان در جهت حفظ توازن مطلوب فراهم کرده است. بنابراین ایران و طالبان علی رغم وجود اختلافات در موضوع مقابله با تحرکات داعش در افغانستان مقابله دغدغه ها و نگرانی های مشترک دارند.
اکنون باید دید این مباحث چه زمانی در کانون توجه رسانه ها قرار گرفت. اظهار نظرها و تحلیل ها در مورد ارتباط ایران با طالبان در زمان کشته شدن ملا اختر منصور به وسیله هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی افزایش گرفت. علت نیز به ادعای برخی رسانه ها کشف پاسپورت و ویزای سفر به ایران در خودروی ملا اختر  پس از مرگش بود. در این همین رابطه ریاست عمومی امنیت ملی افغانستان از قول ذبیح‌الله مجاهد سخنگوی طالبان اعلام کرد که ملا اختر محمد منصور در داخل ایران بوده و هنگام خروج از کشور کشته شده‌است. همچنین یک مقام ارشد ریاست عمومی امنیت ملی اعلام کرد که ملا منصور چندین سفر غیررسمی به ایران داشته‌است.
با این وجود به نظر می‌رسد اصلی ترین طرف حکومت ایران «طیب آغا» باشد. او که زمانی مترجم رده پایین وزارت خارجه افغانستان بود، و گویا مسئول دفتر سیاسی طالبان در قطر هم بوده است. ایران پیشتر نیز در زمان برگزاری کنفرانس بیداری اسلامی میزبان او و معاون وزارت اقتصاد دوران حکومت طالبان بود. ایران با حمایت از افرادی مانند طیب آغا و برخی شاخه های طالبان، می تواند بر روند صلح تأثیری دوگانه بگذارد. ظهور داعش و دیگر گروه های رادیکال نیز در این میان نقشی مهم ایفا کرده است.  
از سوی دیگر مقامات ایرانی نسبت این مدعیات ساکت نبودند؛ محمدرضا بهرامی سفیر ایران در کابل در این رابطه می‌گوید: «ایران با طالبان تماس دارد، رابطه ندارد و بین تماس و رابطه باید یک مرز واقعی کشیده شود». اما برخی مقامات ارشد افغان ادعا میکنند که گزارشات اطلاعاتی از ایران که گروه های طالبان را با استفاده از تسلیحات مسکو، مسلح و تجهیز می کرده است، دریافت کرده اند. همچنین معاون فرماندار ایالت فراه، محمد یونس رسولی، معتقد است که «روسیه با کمک ایران، طالبان را با تسلیحات پیشرفته، تجهیز می کند».
تجهیز طالبان به سلاح‌های پیشرفته توسط ایران و روسیه چه درست با شد چه نباشد توافق و همکاری دو متحد بر سر موضوع طالبان و مقابله با حضور داعش را نمیتوان نادیده گرفت زیرا این موضوع از سوی مقامات دو کشور نه تنها تکذیب نشد بلکه به صورت ضمنی تایید نیز شد.


3)    چین، افغانستان همگرایی منطقه ای امنیتی-نظامی
مقامات پکن در صدد ایجاد یک پایگاه نظامی در افغانستان هستند. مذاکرات میان طرفین آغاز شده و گفته می‌شود که این پایگاه قرار است در ولایت بدخشان در مرز دو کشور ساخته شود.
افزایش ناامنی‌ها در افغانستان و حضور داعش در شمال کشور انگیزه اصلی ایجاد این پایگاه نظامی عنوان شده است. قرار است این پایگاه در دالان واخان در ولایت بدخشان ایجاد شود. کریدور واخان یکی از مهمترین راه‌های تجارت زمینی میان افغانستان و چین است و بخشی از برنامه احیای مسیرهای سنتی جنوب و مرکز آسیاست که چین را به اروپا متصل می‌کند.
گفته می‌شود چین قصد دارد برای ساخت و فعالیت پایگاه نظامی جدید در شمال شرق افغانستان تمام موارد مورد نیاز از جمله تسلیحات مورد نیاز نظامی را تامین نماید.

این پروژه در اواخر سال 2017 در جریان سفر هیئت نمایندگی افغانستان به پکن مطرح شد. در این طرح همچنین گفته شد که تاجیکستان می‌تواند برای تحقق موفقیت‌آمیز این برنامه‌ها راحت‌ترین مسیر ارسال تجهیزات از چین به بدخشان افغانستان را ارائه نماید. (چرا که بدخشان دارای مرز 76 کیلومتری غیر قابل عبور با چین است).
تاجیکستان و چین به کاهش تهدید تروریسم در افغانستان علاقمندند و در همین راستا، در پاییز سال 2016 تفاهم‌نامه‌ای در مورد تقویت مرز تاجیکستان- افغانستان امضا شد. در همان حال، رسانه‌های ایرانی به نقل از سلیمان یتیم‌اف، فرمانده نیروهای مرزی تاجیکستان اعلام کردند که چین در مناطق مرزی تاجیکستان4 قرارگاه و یک پایگاه آموزشی برای نیروهای مرزی خواهد ساخت.
چین از اوائل سال 2016 به منظور مبارزه با تروریسم کمک های بلاعوض در اختیار افغانستان قرار داده است. حضور نه چندان پررنگ داعش در افغانستان و پتانسیل تهدیدزای استان سین کیانگ (به دلیل حضور تعداد کثیری مسلمان نسبتا ناراضی و داعیه جدایی) رهبران حزب کمونیست چین را وا داشته است تا به طور جدی به منظور ممانعت از قدرت‌یابی گروه‌هایی چون داعش و گسترش تروریسم، دست به اقدامات عملی بزنند.  

4)    همگرایی منطقه ای عمرانی-اقتصادی
الگوی همگرایی منطقه‌ای پس از پایان یافتن جنگ سرد و موفقیت این مدل در کشور‌های اروپایی توجه بسیاری زیادی را جلب کرد.
در همگرایی منطقه‌ای گروهی از بازیگران «دولت‌ها» تصمیم می‌گیرند با یک‌دیگر در سطح بین‌المللی همکاری داشته باشند تا بتوانند منافع فردی و دسته جمعی خود را تامین کنند.
همانند هر اقدام دیگر همگرایی منطقه‌ای نیز نیازمند یک مقدمه است. به عبارتی همگرایی باید از بخش‌هایی آغاز گردد که جذابیت بیشتری برای کشور ها دارد. شرکت در پروژهه‌های مشترک اقتصادی از پتانسیل زیادی برای جذب دولت‌ها برخوردار است. چون در همکاری‌های اقتصادی موضوع منافع مطرح است لذا کنشگران می‌توانند از برخی اختلافات نیز چشم‌پوشی کنند.
چنین طرح‌هایی گذشته از فواید اقتصادی گه برای کشور‌های منطقه دارد تامین‌کننده امنیت نیز می‌باشد. مساله‌ای که برای کشورهای منطقه مهم و حیاتی محسوب می‌شود. زمانی‌که این پروژه‌ها به مرحله بهره برداری برسد، به‌دلیل این‌که برای تمام کشورهای منطقه سود اقتصادی به بار می‌آورد، کشورها را وا می‌دارد تا امنیت مناطق مربوطه را تامین کنند.
یکی از ابتکارات دولت افغانستان استفاده از پروژه‌های مشترک منطقه‌ای برای رسیدن به منافع مشترک اقتصادی می‌باشد. اهتمام به انجام چنین طرح‌هایی را می‌توان تلاش دولت افغانستان برای ایجاد همگرایی منطقه‌ای بر مبنای پروژه مشترک دانست؛ که هدف آن در گام اول تامین منافع اقتصادی افغانستان با توجه به تامین نیازمندی‌های این کشور و در گام دوم با وابستگی اقتصادی میان کشورهای منطقه زمینه ساز همگرایی منطقه­‌ای در ابعاد امنیتی است.
پروزه هایی چون ترانس کاسپیت و لاجورد از مهمترین این طرح ها هستند
نتیجه‌گیری
از مطالب فوق می توان دریافت  بخش عمده‌ای از ظرفیت‌های سیاست خارجی افغانستان، به تأمین امنیت و توسعه اقتصادی اختصاص داه شده است. مهمترین مولفه های سیاست خارجی افغانستان حول دو هدف عمده می‌گردد؛ یکی تأمین امنیت و دوم، توسعه اقتصادی. لذا به منظور دستیابی به این اهداف، سیاست خارجی افغانستان بر استفاده از پتانسیل های نظامی-امنیتی ابرقدرت ها  همگرایی اقتصادی با همسایگان متمرکز بوده است. این کشور با کشورهای همسایه و منطقه به دنبال همکاری‌های اقتصادی است و با آمریکا و ناتو توسعه همکاری‌های امنیتی و نظامی را پیگیری می‌کند

از سوی دیگر کشورهای حاضر در افغانستان و همسایگان نیز با وجود رقابت در عرصه های مختلف، همگی در موضوع مبارزه با تروریسم سیار و گروهای رادیکال خشن همچون داعش متفق القول هستند و هر کدام به نحوی با در راستای جلوگیری از تجمع عناصر داعش در این کشور گام بر می دارند؛ چرا که اگر افغانستان به بهشت امن داعش مبدل شود نه تنها افغانستان بلکه همسایگان و ابرقدرتهای حاضر نیز متضرر خواهند شد. آمریکا و کشورهای غربی توانسته اند افغانستان را متقاعد کنند در حیطه امنیتی از سیستم امنیتی ناتو پیروی کند و کشورهایی چون روسیه هم با حضور در افغانستان منافع سیاسی و اقتصادی را توامان پیگیری می کنند. چینی ها نیز سعی کرده اند پیوندهای تجاری (و بعضا) نظامی-امنیتی خود را با افغانستان گسترش دهند و دارای مرز مشترک با افغانستان هستند؛ کشورهای آسیای مرکزی همسایه افغانستان و ایران مانند ابرقدرت‌ها با وجود اختلاف مواضع، متعهد به حفظ وضعیت موجود در افغانستان هستند تا مخاطرات جدی امنیت ملی را از مرزهای خود دور نگه دارند لذا تجمع اعضای داعش در خاک افغانستان تنها موردی است که تمام کشورهای مذکور بر سر آن توافق دارند و به نظر می‌رسد افغانستان به پایگاه داعش تبدیل نخواهد شد.

Plan-4

بالا